‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

سرطان و خرخان

سلام
می دونم خوبین..............همین جور خوب بمونین
سرطان و خرخان (خر خون)
خوب طبق آخرین تحقیقات محققان شباهت شناسی شباهت های بیشماری بین سرطان و خرخان وجود داره که در ذیل چند تا شون رو می گم تا کیف یا کف کنین:
1. شباهت در تلفظشون (البته این شباهت فقط در تلفظ شمالی غلیظ -خرخان و سرطان- و تهرانی غلیظ -خر خون و سرطون - دیده می شه و به تمام لهجه ها  ابتلا پیدا نمی کنه
2. هر دو تا در دراز مدت کشندن
3. روحیه تو درمان هر دوشون تاثیر مثبت داره
4. عوامل محیطی در ایجاد هر دوشون بسیار مهم اند البته تو خرخونی درصد اثر ژنتیک بسیار بالا و در حد سرطان کولون خوانوادگیست
5. هر دو چهار مرحله دارن سرطان رو که می دونین حالا خر خونی رو بگم:
    مرحله 1. برای نمره 15 هیچ اثر سویی نداره فقط خطر حاد شدن و جهش وجود داره
    مرحله2. برای حدود 17 باید کتاب رو جوید ولی اثر سوئش چشمگیر نیست در این مرحله کشنده نیست
    مرحله3. برای حدود 18 اینجاست که شروع به متاستاز به سایر کار ها می ده و تمام تفریحات تعطیل شده و انسان بیشتر اوقات خر می زند در این مرحله بیمار آن قدر می خواند که کتابهایش پاره شوند در صورت ادامه کشندست
    مرحله4. به طور کامل تمام زندگی را کتاب فرا گرفته و حتی در دستشویی کتاب در دست است (بعضا مریضها از پوشک استفاده می کنند) این موجودات که ماهیت انسانی خود را از دست داده اند برای حدود19 می خوانند در این مرحله متاستاز در عمق وجود رخنه کرده و در صورت عمل و پاک سازی خرخونی از زندگی، مسدوم جان به کتاب تسلیم می کند در این مرحله به جای کتاب خود خر خون پ ا ر ه می شود
(لازم به تذکر است من مدت کوتاهی فقط بین 2 و 3 آویزون بودم و 4 رو تجربه نکردم چون 4 در صد در صد موارد کشندست)
(برای اطلاع دوستان غیر پزشکی سرطان هم 4 مرحله داره که تقریبا همین جوریه............ دوستان پزشکی ما مراحل سرطان رو ترم اول خوندیم اگه اشتباهی داره تذکر بدین)
چیز نوشت:
اگه حوصله ندارین نخونین ولی اگه بخونین صرر نداره سعی می کنم خلاصه کنم:
چیز1. قیمت نان در این شهر شمالی شد70 تومان، 50 تومان بود
چیز2. کرایه تمام خطوط تاکسی 25 تومان گران شد
چیز3. تو دو تا چیز بالا بحث مبلغ نیست بحث سر اینه که شاطر بد بخت چه جوری باید بقیه پول رو بده و در مورد دومی یعنی خطی که کرایش 400 تومن بوده باید هم اندازه خطی که 100 تومن بوده افزایش پیدا کنه من از وجود شعور در مسئولین این شهر مطمئن نیستم
چیز4. اینم نوشتم بعد حذفش کردم تا بعدا دوباره بنویسمش در مورد کروموزوم X بود

چیز5. این چیز در مورد رئیس جمهور ما و رئیس جمهور اونا بود که چون طولانیه و باید پیش نویس داشته باشه شاید یه پست مستقل بذارمش پس فعلا تا بعد

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

خس و خاشاک می شویم

بعد نوشت:
غمگینیم آخه کامنت نمی شود برامون گذاشت و جواب کامنتم نمی شود گذاشت مطمئنم که اصلا مشکل از فیلترینگ و این چیزا نیست بلکه هاست بلاگر عین بلاگفا حک شده نمی دونم چرا این بدبختی دست از سرم بر نمی داره اونجا بود اینجام اومده دنبالم(گریه)
با حسرت براتون کامنت می ذارم و برای دلداری بلاگ خانمی(مانیل) رو باز می کنم و می گم اشکال نداره واسه اونم باز نمی شه
سلام خوبید؟
اول چند تا چیز بگم:
چیز اول: امیدوارم این آخرین پست سیاسیم باشه.
چیز دوم: من آخرین موجود زنده ای که کشتم یادم نمی یاد متاسفانه ترجیح می دم خودم قورباغه ها رو نخاعی کنم چون وقتی دادم دست بهروز اون قدر بد بخت رو زجر کش کرد که دلم سوخت اگه به من بگن بی رحم مهم نیست این مهمه که یه موجود اگه لازم برای این که ما چیزی یاد بگیریم رنج بکشه کمترین رنج رو بکشه امیدوارم خدا من و به خاطر این کارم ببخشه ولی فک کنم چاره ی دیگه ای ندارم(ناراحت)
چیز سوم: آخه یکی نیست به محمود بگه مگه بچه بازیه لایحه رو پس می گیری داره کاری می کنه از رایم بهش پشیمون شم
چیز چهارم: منتظر بعضی از دوستام هستن که بیان سر بزنن تو رو خدا بیاین چون به خودم قول دادم تا کسی نیومده نرم ولی خوب دلم واسه بعضی ها تنگ شده(گریه)
چیز پنجم: اونایی که قرار بود بلاگم رو نخونن و ازشون در رفتم چند تا از برادرا بودن راستش ما ها باید بیشنر از اط (اطلاعات) بترسیم.
دیگه بهتر چیز چیز نکنم کار دست خودم می دم
گزارش کار:
امروز به ما گفتن که تو راهپیمایی باشیم چون دیر رسیدیم بهمون گفتن جلو علوم پایه بمونیم همه چیز آروم بود نزدیک 40 تا سبزی منتظر اومدن بقیشون از یه جای دیگه بودن ما هم حدود 60 تا از مسئولای بسیج دانشجویی اونجا بودیم اکثر بچه ها آشنا بودن تا اینجا اوضاع خوب بود (نمی دونم چرا به من گفتن بمون چون اصلا توجیه نبودم چی باید بکنم ولی خوب مطمئنم اگه درگیری می شد فقط دور می شدم)
بعدش خبر رسید با سبزا تو اون جای اول که جمع شده بودن درگیر شدن (به جرم خوندن یار دبستانی من عجب جرم بزرگی (متعجب))برادرای لباس شخصی البته بعدش دیدیم موتور سواران نه لباس شخصی ها بعدشم یه تعداد موتور سوارا جایی که ما بودیم شرو کردن شعار دادن و اطلاعات داشت فیلم می گرفت جالب این که به ما گیر داد. داشتم شاخ در میاوردم آخه 6 تا بسیجی بدون ریش و دو تا شلوار جین پوشیده کنار هم بودیم البته محلش نذاشتیم تازه اگه خیلی شاخ می شد آشنا ها بودن در می رفتیم
بعدش تو منظریه شروع کردیم قدم زدن وقتی 60 تا موتور سوار از کنارمون رد شدن از 6 نفرمون 5 نفر شروع کردیم به بسیج محلات فحش ... دادن آخه یکی نیس بگه ما که از خودتونیم با دیدنتون از ترس می میریم دلم واسه ملت می سوزه که با دیدن این ... (...کشا) چه حالی می شن. نمی دونم اون 80 نفر داشتن نظام رو می نداختن که باید موتور سوارا وارد صحنه بشن پس نیرو انتظامی چه کارست آخه به بسیج چه ربطی داره
خدایا چشم و گوش این آدمای سنگدل رو باز کن
اگه دیگه آپ نتونستم بکنم فاتحه یادتون نره.
آسمون:
این روزا آسمون بد جور بی قراره سر صبح با یه لبخند سرد از آدم پذیرایی می کنه ولی دم ظهر دیگه طاقت نداره دل کوچیکش............ شروع می کنه شوخی خرکی  کردن تا کسی غمشو نبینه راستش شوخی هاش خیلی بی مزن آخه کی با باد گرم می خنده که ما دومیش باشیم ولی دم غروب بغضش می شکنه انگار دیگه طاقت نداره ............. راستش خیلی ضعیف آسمون آخه حتی یه روزم نمی تونه خودشو نگه داره و خلاصه با داد می گه چه قدر غمگینه
خوب شد که آسمون نشدم

۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

سلام

چون ساده تموم کردم ساده شروع می کنم
سلام
ایت که چرا تعطیل کردم چندتا دلیل ذاشت:
1. بلاگفا خیلی اذیت می کرد
2. دوستانم که بلاگ نویس نیستن و هم کلاسی ها و بعضا ... می خوندنش راحت نبودم
3. می خواستم ببینم کسایی که بهم سر می زنن مطالب واقعا براشون جالبه یا فقط چون من سر می زنم سر می زنن راستش کامنتاتون منو تحت تاثیر قرار داد به خودم امیدوار شدم
4. می خواستم اذیتتون کنم
بریم سراغ پست امروزم:
این کجا و اون کجا؟
راستش می خوام عملکرد 2 تا بسیج دانشجویی رو مایسه کنم
1. دانشکده انسانی که تو فاصله 200 متری از دانشگاه ماست:
پخش فیلم ترور حقیقت
دعوت از سر دبیر روزنامه جوان
2. دانشکده ما
برگزاری مسابقه دارت اونم مختلط
پخش فیلم شکست نا پذیر (در مورد کشتی کج)
راستش اگه من تو انسانی بودم مطمئنا تو بسیج نبودم و تا الان ستاره دار شده بود
تازشم روزی که سر دبیر جوان اومد ما مسابقه داشتیم و داور بودم و گرنه برا هوووووووووووووووو کردن می رفتم
به نظر شما هدف این آدمای تند روی خشک مقدس جز نابود کزدن اسلام و نظام چی می تونه باشه؟؟؟؟
----------------------------------------------
4 شنیه یه 88 ز من می پرسه شهاب چرا ریش نداری؟
می گم مگه چیه؟
مگه تو بسیجی نیستی
خب چه ربطی داره
راستش نمی دونم با این ملت چی کار کردن که خیال می کنن بسیجی ها شاخ دارن